مرتضى راوندى

407

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اين‌كه خفته است در اين خاك منم * ايرجم ايرج شيرين سخنم مدفن عشق جهان است اينجا * يك جهان عشق نهان است اينجا زندگى ايرج به گفتهء سعيد نفيسى بيشتر در مهمانيها و مجالس عيش‌ونوش كه باده بود و ساده و بزم عيش آماده سپرى مىشد . « كليّات ديوان و برگزيدهء اشعار ايرج بارها در تهران چاپ شده و منظومه‌هاى « عارفنامه » و « زهره و منوچهر » هم جداگانه منتشر شده است و قطعاتى از بهترين اشعار وى در تذكره‌ها و كتابهاى درسى و مجله‌ها نقل شده است . ايرج كه معاصر كلنل محمد تقى خان پسيان خدمتگزار صديق ايران بود به فضايل و سجاياى اخلاقى او اعتراف كرده و روش او را در كمر بستن به اصلاحات ستوده است : . . . چو ديده مركزيها را همه دزد * خيانت كرده و برداشته مزد يكى ژاندارمرى برپا نموده * كه دنيا را پر از غوغا نموده در آن ژاندارمرى كرده است تأسيس * منظم مكتبى از بهر تدريس ز مركز رشتهء طاعت گُسسته * كمر شخصا به اصلاحات بسته به هر جا يك جوان با صلاح است * در اين ژاندارمرى تحتُ السلاح است همه بر هر فنون حَربْ حائز * همه گويندهء هَلْ مِنْ مُبارز » « 1 » ايرج ، كه شاهد كارهاى شگرف و مرگ جانسوز كلنل بود ، بعد از شهادت اين جوان غيرتمند و خاتمهء كار قيام نيز به او وفادار مانده و در غزلى كه در رثاء او سروده وى را « دوستدار ايران » خوانده است : « 2 » دلم به حال تو اى دوستدار ايران سوخت * كه چون تو شير نرى را در اين كنام كنند به چشم مردم اين مملكت نباشد آب * و گرنه گريه برايت على الدوام كنند مخالفين تو سرمست بادهء گلرنگ * موافقين تو خون جگر به كام كنند كسان كه آرزوى عزّت وطن دارند * پس از شهادت تو آرزوى خام كنند به جسم هيئت ژاندارمرى روانى نيست * و گرنه جنبشى از بهر انتقام كنند قطعهء « مادر » يكى از شاهكارهاى ادبيّات معاصر ايران است : گويند مرا چو زاد مادر * پستان به دهان گرفتن آموخت شبها بَرِ گاهوارهء من * بيدار نشست و خفتن آموخت

--> ( 1 ) . از صبا تا نيما ، پيشين از ص 389 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . ايرج پس از قتل ناجوانمردانهء كلنل تحت تعقيب بود و حتى اشتباها به‌جاى او شاهزاده ايرج ميرزا ركنى را ، كه كارمند ماليه و از دوستان ايرج بود ، توقيف كردند . ( آذرى ، ص 1384 ، حائرى ، ص 67 ) .